حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

84

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

كيفيات ثلثه اعنى طعم و قوام و رائحه فساد پذيرد و از آنكه قابل التغذيه نماند طبيعت بدان اقبال نكند بلكه بر سبيل دفع فضول و تنقيه اعضا شريفه باطنه از مسلك عروق دقاق به جلد فرستد و وى بنا بر ضعف خلقت خود بقبول آن پردازد و تولد جرب بحصول انجامد انتباه حدوث علت مسطوره در اين هنگام مشروط بآن‌ست كه طبيعت قادر بر دفع تام نباشد و دافعه جلد ضعيف يا مسام آن منسد يا ماده بكثرت بسيار يا بغلظت بيشمار باشد چه در حين وجود اوّل و عدم ثانى على ما لا يخفى تولد اين علت صورت نه‌بندد فافهم اكنون بايد دانست كه اين علت بحسب اختلاف ماده در سكون وحدت و كثرت و قلت و رقت و غلظت بانواع متنوعه كه هريكى از ان بعرض خاص مخصوص باشد مىباشد لهذا گاهى رطب بود و گاهى يابس و يابس بىسيلان رطوبت بود و خشك‌ريشه گردد چه آن از مادهء غليظه و خشك خيزد و از رطب مده يا صديد بيالايد و در حين حدّت ماده و لذع آن خون سياه سيلان نمايد و باشد كه اگر مادهء غليظ و رطوبت‌ناك باشد حيوان مانا بصبيان در ان متولد گردد چه درين هنگام بنا بر طول مكث ماده ما تحت جلد به تصرف حرارت غريبه در ان و اختلاط اوساخ بدن بدان تعفن در وى راه بيابد و براى قبول صورت حيوانى مستعد گرداند و صبيان بكسر صاد مهمله و سكون تحتانى و فتح موحده و الف و نون جمع صوابه است و صوابه بضم صاد مهمله و فتح همزه و الف و فتح موحده و هاء موقوفه بتازى بيضه مورچه را گويند و ايضا اگر بر مادهء جرب رطب صفراء حاده غالب بود بشره آن سرخ‌رنگ حاد الراس شديد الوجه با خارش باشد و الا در صورت غلبهء سودا طويل اللبث قليل الوجع اسود الاصل بطى البرء و بر تقدير بلغميت ؟ ؟ ؟ متوره ابيض اللون آب‌ناك منبسط و تسميه اين علل نيز بحسب معانى لغويه است هذا و مخفى نماند كه حدوث جرب گاهى در اعضاء باطنه چون كليه و مثانه بسبب تناول اغذيه مولديه صفراء و بلغم يا مثل به اشيائى كه به تسخين خون انجامند صورت پذيرد و در اوّل اعنى در جرب الكليه در گرده درد و خارش و دغدغه و نخس عليل احساس نمايد و پوستهاى باريك با ريم اندك و خون بمصاحبة بول برآيد و اين علامت انفجار بثور باشد و كذلك شدت خارش و ايضا اگر موضع علت ظاهر كرده بود وجه شديد لازم باشد و اگر باطن وى بود هنگام برآمدن بول سوزش و درد زياده شود و بالجمله هيچ‌گاه از برد اطراف خالى نباشد و قلت و كثرت درد بحسب كمى و بيشى بثور و اتساع قروح باشد و در ثانى يعنى جرب المثانه سوزش و نتن بول و نخالية سوب و شدت درد و خارش مثانه و لاغرى بدن پيدا بود و باشد كه بر سبيل تقاطر رطوبات مديت يا صديديت همواره سيلان نمايد و هرگاه كه